الشيخ أبو الفتوح الرازي
343
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
بعضى دگر گفتند : جماعتى از ثقيف ( 1 ) بنزديك رسول آمدند و گفتند : يا محمّد ما را يك سال دستورى ده و رخصت تا به خدايان خود متمتّع باشيم ( 2 ) به اذن تو تا مردمان منزلت و اختصاص ما بدانند ، آنگه پس از سالى به تو ايمان آريم . رسول - عليه السّلام - از جهت حرص بر ايمان ايشان توقّف نمود و در دل گفت : اگر خداى دستورى دهد من اينان را مهلت دهم . خداى آيت فرستاد كه : نگر ( 3 ) ! فرمان اينان نبرى كه دروغ مىگويند آنچه مىگويند . * ( وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه ) * ، و اعتماد بر خداى كن ، و تو را خداى و كيل و يار و تكفّل كننده بس . * ( ما جَعَلَ اللَّه لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه ) * ، مفسّران گفتند : آيت در مردى آمد نام او جميل بن معمر بن حبيب بن عبد اللَّه الفهرىّ ، و او مردى عاقل و ذو رأى و حافظ بود . مردم گفتند : همانا اين [ حفظ ] ( 4 ) كه اين مرد راست به يك دل نباشد ، تواند بودن كه او را دو دل باشد ( 5 ) . او نيز باور كرد ، گفت : مرا دو دل است ، و اين سخن هر وقت مىگفت . خداى تعالى اين آيت فرستاد [ 241 - ر ] . راوى خبر گويد : روز بدر اين جميل را ديدم كه به هزيمت مىرفت ، يك تاى ( 6 ) نعلين در پاى ( 7 ) [ و يك تاى در دست و مىگريخت . او را ] ( 8 ) ، گفتم : ديگر نعل در ( 9 ) پاى نمىكنى ؟ گفت : من ندانستم كه نعل در دست دارم يا در پاى . گفتم : چون تو مردى بايد كه دعوى كند كه مرا دو دل است كه چندانى ضبط ندارد ( 10 ) وقت خوف كه نداند كه نعل در دست دارد يا در پاى . بعضى دگر گفتند : كافران را چون از علم و حفظ رسول عجب آمد ، گفتند : همانا محمّد دو دل دارد . خداى تعالى اين آيت فرستاد ردّ ( 11 ) بر ايشان .
--> ( 1 ) . كا : بنى ثقيف . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا : ممتّع شويم . ( 3 ) . آج ، لب تا . ( 4 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 5 ) . آط : شايد بودن به دو دل باشد . ( 6 ) . همهء نسخه بدلها : پاى . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : نعل . ( 8 ) . اساس : ندارد ، از آط ، افزوده شد . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : گفتم يا ابا معمر اين نعل چرا به دست گرفته در . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها بجز كا در . ( 11 ) . همهء نسخه بدلها : براى .